اخبار
[ 9 مرداد 1389 || ساعت 07:42 || فرهنگي ]
اضافه به علاقمنديها ارسال اين خبر به دوستان آرشيو تمام اخبار

«هفت دقيقه تا پاييز»؛ يك فيلم تجربي اما عميق «هفت دقيقه تا پاييز»؛ يك فيلم تجربي اما عميق


خبرگزاري فارس: «هفت دقيقه تا پاييز» بهترين فيلم سازنده‌اش تاكنون است. يك فيلم تجربي اما عميق؛ فيلمي كه در آن «عليرضا اميني» جهاني كوچك و جمع و جور را ترسيم و تصوير كرده كه مشكلات و دغدغه‌هاي عاطفي يكي يكي سرباز مي‌كنند و فاجعه‌اي به نام روابط ‏انساني روي خود را به تماشاگرش نشان مي‌دهد.


فيلم سينمايي «هفت دقيقه تا پاييز» بيش و پيش از آن كه ارتباطي با ساخته‌هاي قبلي «عليرضا اميني»، فيلمساز حرفه‌اي و جوان سينما (و مثلا فيلم‌هاي مطرحي چون «استشهادي براي خدا») را داشته باشد، يك فيلم تجربي است كه به غايت و ‏در نهايت، بهترين فيلم سازنده‌اش تاكنون است؛ وي با ترسيم و تصوير جهاني كوچك و جمع و جور، محصور در يك خانواده و يك كار آخر هفته كه در طي اتفاقاتي فرزند كوچك خانواده (سارا) مي‌ميرد و از سويي ديگر كه در زن و شوهري كه زندگي‌شان در آستانه سقوط قرار دارد، اما مشكلات و دغدغه‌هاي عاطفي يكي يكي سرباز مي‌كنند و فاجعه‌اي به نام روابط ‏انساني روي خود را به تماشاگرش نشان مي‌دهد.‏
همه چيز خيلي ساده شروع مي‌شود و به نظر مي‌رسد، فيلمساز حين ساخت فيلم تفريح زيادي هم كرده باشد؛ جمع شدن ‏دور هم براي ساخت يك «فيلم تجربي خانگي» اما عميق و پر از معاني انساني. «عليرضا اميني» بارها گفته كه نماها هيچ گاه تمرين نشده‌اند و به بازيگران اجازه داده تا در يك صحنه و اتفاق ‏واقعي شركت كنند. با اين پيش فرض كه ممكن است دوربين فيلمبرداري آنها را ضبط كند و همه اين‌ها با ‏تكيه كامل به يك دوربين سيال كه تمام بار فيلم را به دوش مي‌كشد و آن را به يك شبه مستند تاثيرگذار تبديل مي‌كند. ‏تمام فيلم به طرز حيرت‌انگيزي روي دست تصويربرداري شده و دوربين كه با استادي تمام ‏حركت مي‌كند و بي‌شك تجربه‌اي است شگرف، موفق مي‌شود لحظه لحظه احساسات دروني شخصيت‌هايش را با ‏تماشاگر قسمت كند. سياليت دوربين، بازي‌هاي روان و گاه عالي تقريبا همه بازيگران، خيلي راحت تماشاگر را به ‏درون يك خانواده مي‌برد و حس‌هاي عاطفي آنها را با ما قسمت مي‌كند. در واقع قصه‌اي در كار نيست؛ يك فيلم ‏ضدقصه كه كاملا در عرض حركت مي‌كند. با اين حال حس صميمانه حاكم بر فيلم و شخصيت‌ها، چنان تماشاگر جدي ‏را شيفته صحنه‌ها مي‌كند كه نگاه برگرفتن از پرده حتي براي ثانيه‌اي، تماشاگر را از روند حساب شده و مينياتور‏گونه فيلم غافل مي‌كند. ‏
در نتيجه فيلم اساسا نوعي نمايش قدرت كارگردان است: اين كه همه چيز خلاصه مي‌شود در يك كارگرداني طراز ‏اول كه مي‌تواند با كنترل همه چيز و هدايت كامل آنها در مسيري كاملا حساب شده، نه تنها نبود داستان را از ياد ببرد، ‏بلكه مي‌تواند جهاني خلق كند كه تماشاگر در واقع به روشني بخشي از آن باشد. در لحظه لحظه اين فيلم با ‏شخصيت‌ها همراه مي‌شويم و گاه حتي در تاريكي سينما گريه مي‌كنيم...‏
فيلم اما در عين سادگي‌اش، از جهاني كاملا پيچيده حكايت دارد: از سويي با مفاهيم از پيش تعيين شده‌اي چون ‏‏«خانواده» و «مرگ»، درگير است كه همه روابط انساني را به چالش مي‌طلبد و مي‌تواند لحظه‌‏هاي گرم و شيرين يا عكس آن، تلخ و دردناك را رقم بزند و فيلم چه خوب همه برداشت‌هاي از پيش تعيين شده را با ‏مفهومي عميق‌تر يعني احساسات انساني مي‌آميزد و بي‌آن كه پاسخي درخور براي مشكلات و روابط انساني داشته ‏باشد، جهان خلق شده‌اش را به پايان مي‌برد و به درستي تنها يك راوي صادق از جهان اطراف ما و تلخي درون انسان‌‏ها باقي مي‌ماند. از سويي به مدد پرداختي استيليزه، لحظه به لحظه با يك حركت يا زوم حساب شده دوربين، حس‌‏هاي ناشناخته انساني را با تماشاگرش قسمت مي‌كند. ما در واقع به مدد پرداخت فيلم همه شخصيت‌هاي فيلم را دوست ‏داريم؛ چه «ميترا» (هديه تهراني) كه بار يك گناه بر دوش‌اش سنگيني مي‌كند و عذاب دروني‌اش را به روشني مي‌توان در ‏رفتار تا بي‌تابي و از همه مهمتر چشم‌هايي درد آلود، خسته و گفتارش را حس كرد و در عين عصبانيتش از ‏رفتار و گذشته، صحنه‌اي كه پس از تصادف، «هديه تهراني» را در در سكوت مي‌بينيم، اوج بياني ‏تصويري و تكان‌دهنده از احساسات پيچيده عشق و نفرت توامان انساني را به نمايش مي‌گذارد و اين بار بر خلاف ‏آخرين، ناپدري دوست داشتني كه از خاطره‌‏اي تلخ رنج مي‌برد و تنها مواجه شدن او با لوازم كودكانه دخترش ، كافي است تا تمام ‏شادي لحظه‌هاي خوش دخترش را فراموش مي كند؛ چه مادري كه بي‌آن كه اشاره‌اي ‏كند، مي‌فهميم همه زندگي پوشالي جديدش تنها تلاشي است براي فراموش كردن خاطرات تلخ گذشته و مرگ ‏فرزندش، باز دو سوي عشق و نفرت؛ كه همگي خلاصه مي‌شود در سيلي‌اي در جواب گستاخي زندگي و گوشه اشكي در ‏لحظه مرگ دخترك. و البته ناگفته نماند ويژگي مشترك همه شخصيت‌ها كه همه به نوعي در «گناه» شريك هستند و به ‏مفهومي پهلو مي‌زند و گسترش مي‌يابد و حتي شخصيت‌هاي فرعي، از تك تك آدم‌هاي حاضر در مراسم پاياني فيلم ‏كه هر يك گوشه‌اي در غمگين خود هستند و به اين ترتيب حكايت ناگفته زندگي خود را با ‏ما در ميان مي‌گذارند.‏
عجيب اين كه هر شخصيت و هر صحنه، در نهايت يك پازل كاملا حساب شده را تكميل مي‌كند. صحنه طولاني شام آخر، ‏كه در نگاه اول ممكن است زائد به نظر برسد، معرفي گونه دقيقي است از جهان هر شخصيت اصلي يا فرعي با ‏احساسات خاص خود؛ يا صحنه طولاني شعر خواندن فرزندان قبل از تصادف براي پر كردن لحظات كه از سويي سرخوشي شخصيت‌هايش را به نمايش مي‌گذارد و از سوي ديگر با اتفاق پاياني يا صحنه‌هاي نزديك به پايان كه همه دور هم مي‌نشينند تا شايد يادآوري مي‌كنند كه زندگي با همه دردهايش لايق زيستن است.

----------------------------------------------------------
نويسنده: عليرضا پورصباغ
عضو انجمن منتقدان و نويسندگان سينماي ايران
----------------------------------------------------------



[تعداد بازديد از اين خبر: 416]



فرهنگي

پربازديدترين ها




صفحه اول | اخبار | ارتباط با ما
1389© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت آموزشی خبري اجتماعی ایران می باشد.